لعنت خدا و پیغمبر بر رضا فاضلی - یا فاسدی
البته هاشمی رفسنجانی حرفش دیگه ارزشی ندارد که آدم جوابش را بدهد محمدکاظم انبارلویی در سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان" چرا مذاکره با آمریکا نه و رابطه هرگز" نوشت: موضع قدیمی و تکراری جناب آقای هاشمیرفسنجانی در مورد ضرورت مذاکره با آمریکا در دیدار با مسئولان فصلنامه مطالعات بینالمللی بهانهای است برای بازخوانی این گزاره و موضع اصولی که چرا مذاکره با آمریکا "نه" و رابطه با شیطان بزرگ "هرگز"! 1- آمریکاییها در جریان انقلاب اسلامی ایران علنا از یک دیکتاتوری خشن که پنجههای خونین او گلوی ملت ایران را میفشرد، حمایت کردند. دست عمال آمریکا در کشتار ملت ایران در سالهای 56 و 57 به خوبی دیده میشود. پیش از این هم در کودتای ننگین 28 مرداد آمریکاییها ستم تاریخی خود را در نهضت ملی شدن نفت به ملت تحمیل کردند. 2- آمریکاییها پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شرارت خود ادامه دادند و با راهاندازی کودتا، جنگ تحمیلی و حمایت از تروریسم بویژه منافقین بر مواضع خصمانه خود علیه ملت تاکید کردند. آنها هیچگاه انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناختند و پس از انقلاب شاه خائن و جنایتکار را پناه دادند. 3- آمریکاییها رسما در جریان اشغال لانه جاسوسی خود در تهران، تصمیم به قطع رابطه دیپلماتیک گرفتند و بر به رسمیت نشناختن انقلاب اسلامی ملت ایران تاکید کردند. 4- آمریکاییها اموال ملت ایران را بلوکه کردند و به جنایتکاران فراری که دستشان تا مرفق به خون ملت ایران آلوده بود پناه دادند. 5- آمریکاییها با تحریم اقتصادی و تهدید نظامی که نمونه آن حمله به طبس برای ماجراجویی بود، دست زدند و در رابطه ملت و دولت ایران با کشورهای دنیا و بویژه همسایگان اخلال به وجود آوردند. 6- آمریکاییها وهمپیمانانشان در جنگ تحمیلی از هیچ کوششی برای کشتار ملت ایران و بمباران شهرها و ویرانی اقتصاد ایران فروگذار نکردند. 7- آمریکاییها در روز روشن در برابر چشمان حیرتزده جهانیان یک هواپیمای مسافربری ایران را با 320 مسافر بیپناه و بیگناه در آسمان خلیجفارس مورد هدف قرار دادند و به فرمانده ناو وینسنس مستقر در خلیجفارس برای این جنایت مدال افتخار دادند. 8- آمریکاییها پس از پایان جنگ بر خصومت خود در دو بعد "سخت" و "نرم" افزودند و مخالفت خود را با پیشرفتهای علمی و فناوریهای نوین رسما اعلام کردند. آنها از فناوری صلح آمیز هستهای ایرانیان یک پیراهن عثمان درست کردند که به بهانه آن خصومتهای خود را افزایش دهند. در این مرحله تا ترور دانشمندان هستهای ایران پیش رفتند. 9- آمریکاییها از رژیم نامشروع صهیونیستی تا سر حد کشتار بیگناهان در سرزمینهای اشغالی و ادامه اشغال و تجاوز اسرائیل به سرزمینهای اسلامی همچنان دفاع میکنند. آمریکاییها از رژیمهای مستبد و خونخوار که دستشان به کشتار ملتهای مسلمان آلوده است حمایت میکنند. آقای هاشمیرفسنجانی در دیدار با مسئولان فصلنامه مطالعات بینالمللی میگوید؛ "من در سالهای آخر حیات امام(ره) نامهای را خدمتشان نوشتم و هفت موضوع را مطرح کردم و نوشتم بهتر است در زمان حیاتتان اینها را حل کنید در این صورت ممکن است اینها به صورت معضلی سد راه آینده کشور شود یکی از این مسائل رابطه با آمریکا بود. نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم قابل دوام نیست. آمریکا قدرت برتر دنیاست. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی دارد. اگر با آنها مذاکره داریم چرا با آمریکا مذاکره نکنیم ..." از این بیان آقای هاشمی معلوم است که وی هم دنبال رابطه و هم دنبال مذاکره با آمریکاست. آقای هاشمی برای رسیدن به این مقصود باید به چند سئوال پاسخ دهد: 1- اولا نداشتن رابطه با آمریکا و یا مذاکره با آمریکا معضل نیست. ملت ما استقلال سیاسی خود و پیشرفتهای علمی و اقتصادی خود را پس از قطع رابطه با آمریکا به دست آورده است. امام (ره) از قطع رابطه آمریکا با ایران استقبال کردند و فرمودند اگر یک کار صحیح آمریکاییها انجام داده باشند همین کار است. پس مفهوم "معضل" در ذهن آقای هاشمی متکی به چه دلیل و منطقی است؟ ثانیا: اگر موضوعی را با امام مطرح کردهاید و پاسخ هم گرفتهاید چرا الان مطرح میکنید؟ اگر امام خیرخواهی شما را در این مورد مسموع میدانستند حتما این موضوع را - و یا به قول شما - معضل را حل میکردند. دیدگاه امام (ره) در خصوص مذاکره یا رابطه با آمریکا امر پنهانی نبود آخرین آن را در واکنش به ورود مک فارلین به تهران به صراحت اعلام فرمودند. تخطی از آن مواضع چه توجیهی دارد؟ موضع آشتیناپذیر امام در قبال سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا تا آخرین روزهای حیات افتخارآفرینشان هیچگاه تغییری نکرد. قاعدتا امام پاسخی هم به ایشان داده است، پنهان کردن این پاسخ چه فایدهای دارد؟ 2- آقای هاشمی یک سال پس از رحلت امام (ره) ظاهرا همین سیاست را دنبال میکردند تا اینکه معاون پارلمانی ایشان آقای مهاجرانی موضوع ضرورت مذاکره مستقیم را در روزنامه اطلاعات بیپرده مطرح کرد. این مقاله درست زمانی نوشته شد که جیمز بیکر وزیر خارجه وقت آمریکا یک هفته قبل از آن اعلام کرده بود که آمریکا آماده مذاکره مستقیم با ایران است. مردم و نخبگان در ایران با این رویکرد به دلیل مخالفت با دیدگاههای امام و رهبری به شدت مخالفت کردند. مقام معظم رهبری در استقبال از مخالفتهای مردم و نخبگان سیاسی، موافقان مذاکره و رابطه با آمریکا را مرعوب و ساده لوح خواندند و فرمودند: "و اما مسئلهای که این روزها در سطح جمعی از اهل فکر و اهل نظر در جریان است مذاکره کردن و مذاکره نکردن است... من معتقدم،آن کسانی که فکر میکنند ما باید با راس استکبار، یعنی آمریکا مذاکره کنیم یا دچار ساده لوحی هستند یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کردهام که استکبار بیش از اینکه نان قدرت و توانایی خودش را بخورد نان هیبت و تشر خودش را میخورد. اصلا استکبار با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن زنده است. مذاکره یعنی چه؟ صرف اینکه شما بروید با آمریکا بنشینید حرف بزنید و مذاکره کنید، مشکلات حل میشود؟ این طوری که نیست. مذاکره در عرف سیاسی،یعنی معامله، مذاکره با آمریکا، یعنی معامله با آمریکا. معامله، یعنی داد و ستد؛ یعنی چیزی بگیر، چیزی بده، تو از انقلاب اسلامی، به آمریکا چه میخواهی بدهی تا چیزی از او بگیری؟ آن چیزی که شما میخواهید به آمریکا بدهید تا در مقابل از او چیزی بگیرید چیست؟ ما چه میتوانیم به آمریکا بدهیم؟ او از ما چه میخواهد؟ آیا میدانید که او چه میخواهد؟ "و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید" و الله آمریکا از هیچ چیز ملت ایران، به قدر مسلمان بودن و پایبند بودن به اسلام ناب محمدی (ص) ناراحت نیست. او میخواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید. او میخواهد شما این گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشید؛ حاضرید؟" وقتی که ما چنین تصریحی از سوی رهبری داریم و بارها هم این موضع تکرار شده است. طرح مذاکره و یا رابطه با آمریکا از سوی آقای هاشمی چه معنی دارد؟! 3- وقتی جنایات آمریکا علیه ملت ایران همچنان ادامه دارد - که به گوشهای از آن اشاره کردم- وقتی اموال ما را به غارت بردهاند و ما را در حصر اقتصادی قرار دادهاند ما پشت میز مذاکره بنشینیم چه بگوییم؟ وقتی در سرزمینهای اشغالی از جنایات صهیونیستها حمایت میکنند و قدس قبله اول مسلمین را در اشغال دارند و ذرهای هم از مواضع خود کوتاه نمیآیند در خصومتورزی علیه ملت ما و ملتهای مسلمان، آیا در مذاکره جز زور حرف دیگری از آنها خواهیم شنید؟ تکلیف ما با میثاق ملت در قانون اساسی بویژه اصول 152 و 154 چه میشود؟ 4- اگر جناب آقای هاشمی به استدلال قرآنی مقام معظم رهبری در پاسخ به طرفداران مذاکره و رابطه توجه میفرمودند هرگز پیشنهاد مذاکره و رابطه با آمریکا را تکرار نمیکردند. مقام معظم رهبری در پاسخ خود به آیه "و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید" (سوره بروج- آیه 8) اشاره میفرمایند اگر آقای هاشمی رفسنجانی در تفسیر این آیه به تفسیر راهنما و برداشت خود از قرآن مجید مراجعه میکردند هرگز پیشنهاد رابطه و مذاکره نمیدادند. (1) چند نکته خوب و کلیدی در تفسیر این آیه از جناب آقای هاشمی به یادگار داریم؛ الف- قدرتمندان کافر، به چیزی جز کافر شدن مومنان، رضایت نمیدهند. ب- ایمان،ناخوشایندترین وصف مومنان، در دیدگاه دشمن است. ج- در دیدگاه اصحاب اخدود، ایمان به خداوند جرمی سنگین و غیر قابل گذشت بود. د- عزت خدا و مغلوب نشدن او و پسندیده بودن تمام کارهای او دلیل ایمان آوردن کسانی بود که به دست اصحاب اخدود سوختند. امروز آمریکا نقش اصحاب اخدود را علیه مومنین عصر ما بازی میکند. آنها میخواهند ایمان و عزت ما را زیر پا له کنند. ما باید با منطق مومنان عصر اصحاب اخدود با آمریکاییها برخورد کنیم. این منطق تاکنون پیروز بوده و در آینده هم پیروز است. چرا از این منطق دست برداریم. آمریکاییها دین و ایمان ما را نشانه گرفتند و در مذاکرات میخواهند روی آن با ما معامله کنند. این فهم مردم ما و فهم رهبری ما از مذاکره و یا رابطه با آمریکاست، چرا آقای هاشمی حتی آن را برخلاف فهم قرآنی خود میخواهد تخطئه کند. 5- متاسفانه رگههایی از همین تمایلات در دولت دهم حس میشود نامه نوشتن رئیس دولت به اوباما و اتخاذ مواضع نرمتر در سفر اخیر به نیویورک از این دست است. این رویکرد اشتباهی است. نگارنده معتقد است هر سیاستمداری که میل به مذاکره و یا رابطه با آمریکا در ایران پیدا کند با توجه به افکار عمومی در ایران و منطقه وجهان دست به انتحار سیاسی زده است. امروز آمریکا ضعیفتر و نحیفتر از دیروز است. آنها به این مذاکرات محتاجتر از ما هستند ما نباید این احتیاج آنها را سخاوتمندانه برآورده کنیم. ما هیچ نیازی به آنها نداریم و تجربه سه دهه زندگی افتخارآمیز بدون آمریکا را تجربه کردیم و میتوانیم این تجربه را در اختیار سایر ملتها هم بگذاریم. ما آمریکا را یزید زمان میدانیم و با منطق حسینی با او روبهرو میشویم. این منطق پیروز است. ما به خون شهدا مدیون هستیم آنها با همین منطق به وادی شهادت رفتند. منطق حسینی منطق آشتیناپذیری در برابر ستم و ستم پیشگان است. خدا یا: به آنان که ادعای عاشقی تو را دارند بیاموز که بزرگترین گناه شکستن دل آدمی است. دکتر محمود احمدی نژاد را باید مردم ایران 300 سال دیگه بشناسند که چه شخصیت بزرگی بود هاشمی به آقا گفت: من باز کاندید بشوم - نه شودم رهبرانقلاب به هاشمی فرمودند: نه تاییدت می کنم نه ردت می کنم هاشمی بی بصیرت -این است جواب ملت =- ارحیل ارحیل تو باید از خبرگان بروی توباید از مصلحت نظام هم بروی مگه بتو نگفتیم: هاشمی : خرم شهر آزاد شد - دیگه با عراق صلح کنیم - نظر فرماندهان - امام شاید این است -گفتی نه - چون من میگم هاشمی: از منتظر ی ساده لو حمایت نکن - کردی هاشمی: از بچه های دزدت حمایت نکن - کردی هاشمی : سازندگی شما کمر مردم را شکست - گوش ندادی دانشگاه آزاد شهریه زیاد می گیره - کارگران را پیمانی نکنید -گوش نکردی هاشمی: از کروبی و موسوی حمایت نکن - کردی هاشمی: با دولت مردمی احمدی نژاد دشمنی نکن -کرد هاشمی: از سران فتنه حمایت نکن -کردی هاشمی : خط و مرز خود را با منافقین و فتنه گران مشخص کن - نکردی پشت سر رهبری باش و از رهبری اطاعت کن - گوش نکردی وحالا به ببین آخرو عاقبت خودرا ... و بخودت بگو خودم کردم که لعنت بر خودم باد
گفتم:حاجی جان یک دعائی بفرمائید! گفت: بنام خداوند در هم کوبنده ی منافقین خدایا: هرچه زودتر باکنار گذاشتن هاشمی از ریاست خبرگان که خواست همه ی ملت ایران است - شر او و خانواندان فاسدش را از سر ملت ایران کم بفرما وبه عزب و جلال خودت به خوبان این آب و خاک عزت بیشتر عنایت بفرما هاشمی هم دستش رو شد که ضد ولایت فقیه است به هاشمی گفتند اختیارات دانشگاه را بدهیم در اختیار رهبری باشه گفتن نه من مخالفم چون شاید فردا ولایت فقیه و رهبری نداشتیم دانشگاه آزاد باشه ولایت و رهبری نظام نداشتیم که نداشتیم ==
گفت و شنید: گفت: آیا هاشمی از ریاست خبرگان کنار می رود؟ گفتم: می رود ولی به آسانی نه! خودش گفته با رهبر صبت کردم: آقا فرمود: نه میگم باشه نه میگم نباش خودش برای آیت الله مهدی نوشته شما بیا من میروم کنا ولی بعلت اعتراض زنش عفت خانم و دختران و پسرانش مجبورش کردند حرفش را پس بگیرد حالا گفته کاندید می شوم برای من مسئله اینه که کاندید شوم شدم که شدم نشدم که نشدم منظورش ریاست است اگر رای نیاوردم آنوقت تکلیفم را روشن می کنم: گفت یعنی چیکار مینه گفتم شاید خودکشی کنه شاید به انگلیس پیش پسرش بره شاید سکته کنه شاید ترورش کنند -البته بدست اطرافیانش چون وقتی ریاست خبرگان را نداشته باشه یعنی دیگه مرده تاریخ مصرفش تموم شده از مرگش میشه استفاده های بیشتری گرفت گفت چرا؟ گفتم هاشمی به کمتر از ریاست قانه نمی شود مثل نماز جمعه : وقتی گفتند تو دیگه عادل نیستی تو دیگه امام جماعت نمی تونی باشی رفت دیگه پشت سرش را هم نگاه نکرد حالا از مجلس خبرگان هم اگه رئیسش نباشه که نخواهد بود دیگه به عنوان یک نماینده حضور پیدا نمیکنه گفت ریاست مصلحت نظام را چه می کنه گفتم به خودی خود میره کنار چون وقتی ۸۰نفر فقیه - عالم و دانشنمد او را کنار بزنند دیگه جایش در مصلحت نظام نخواهد بود خبرگزاری فارس: آقای دکتر محمود احمدینژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران طی نامهای به نمایندگان مجلس به موضوع تغییرات لایحه برنامه پنجم توسعه پرداخت. به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس، محمود احمدینژاد رئیسجمهوری اسلامی ایران طی نامهای خطاب به نمایندگان مجلس به موضوع تغییرات لایحه برنامه پنجم توسعه پرداخت.





متن نامه رئیسجمهور به مجلس بدین شرح است:
سلام علیکم
از تلاش ارزشمند شما در تصویب برنامه پنجم صمیمانه تقدیر مینمایم. متاسفانه مدیریت محترم مجلس شورای اسلامی در فرایند بررسی و تصویب این لایحه برخلاف رهنمودهای راهگشای مقام معظم رهبری و حتی در مواردی با بیتوجهی به آئیننامه داخلی مجلس شورای اسلامی و بر خلاف صریح قانون اساسی بر لغو اختیارات قانونی قوه مجریه و دخالت در اموری مانند انتخاب و نصب و عزل مقامات اجرایی و اداره اموال دولتی اصرار میورزد و بعد از اعلام مغایرت مصوبه یادشده با قانون اساسی و ارجاع موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام، مدیریت مجمع نیز برخلاف وظایف قانونی و حتی آییننامه داخلی آن مجمع تلاش کرد اختیارات مصرح قوه مجریه را مخدوش نماید.
تلاش مدیریت مجمع و برخی اعضای آن به ویژه رئیس محترم مجلس و متاسفانه همراهی رئیس محترم قوه قضائیه در دخالت دادن مدیریت مجلس و قوه قضائیه در اموری مانند تصمیمگیریهای صندوق توسعه ملی و عزل و نصب رئیس کل بانک مرکزی یک بدعت آشکار و متضمن تغییر قانون اساسی و مخدوشکردن روند مدیریت کشور است.
شما بهتر میدانید که به موجب اصل هفتاد و یکم قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی، "در حدود مقرر در قانون اساسی " میتواند "قانون " وضع کند، بنابراین مجمع تشخیص در مواردی اختیار ورود دارد که مصوبه مجلس در حدود اختیارات و صلاحیت مجلس باشد و شورای نگهبان مفاد مصوبه را مغایر قانون اساسی یا موازین شرع مقدس بداند و در مواردی که مصوبه مجلس اساساً در حدود صلاحیت وی نیست ارجاع مورد به مجمع تشخیص مصلحت موضوعیت ندارد.
به عنوان مثال آیا ممکن است مجلس اعلام جنگ با کشوری نماید و مجمع به بهانه مصلحت نظام این نظر مجلس را تأیید کند؟
همچنین تفسیر قانون اساسی با شورای نگهبان است، آیا مجلس میتواند اصلی از اصول قانون اساسی را تفسیر کند و بعد از ایراد شورای نگهبان، مجمع صلاحیت مجلس را به تفسیر قانون اساسی تسری دهد؟ یا فیالمثل آیا قانون اساسی اجازه میدهد مجلس تصویب آییننامه اجرایی را در صلاحیت خود اعلام کند و بعد از ایراد شورای نگهبان مجمع تشخیص مصلحت نظام، برخلاف اصل یکصد و سی و هشتم و هفتاد و یکم قانون اساسی صلاحیت مجلس را به تصویب آییننامه اجرایی گسترش دهد؟
آیا میشود مجلس رای صادره از محکمهای را ملغی اعلام نماید و بعد از ایراد قانون اساسی، مجمع با ترجیحنظر مجلس اختیار قوه قضائیه را به نفع مجلس شورای اسلامی محدود کند؟
آیا با وضع قانون عادی و اتکا به نظر مجمع تشخیص مصلحت میتوان مقرر نمود در راس وزارتخانهای وزیر قرار نگیرد و یا وزیران نیازمند اخذ رای اعتماد از مجلس شورای اسلامی نباشند؟
آیا ممکن است مجمع به بهانه تشخیص مصلحت مفاد اصل هشتاد و هفتم در مورد ضرورت رای اعتماد مجلس به وزرا را به سایر مقامات اجرایی تسری دهد؟
آیا می شود مجلس یک مقام اجرایی را عزل یا نصب کند و مجمع، مصوبه مجلس را به بهانه "مصلحت " تائید تأیید نماید؟
تغییر قانون اساسی مطابق اصل یکصد و هفتاد و هفتم آن نیازمند فرمان رهبری و تشکیل شورای بازنگری و نهایتاً رفراندوم و همهپرسی از مردم است و مجمع تشخیص مصلحت نمیتواند اختیارات خود (موضوع اصل 112) را به نحوی اعمال کند که منجر به تغییر قانون اساسی گردد.
کما اینکه تفسیر قانون اساسی نیز در انحصار شورای نگهبان است و نه مجلس و نه مجمع تشخیص مصلحت نمیتوانند در مقام قانونگذاری یا اعمال مصلحت به تفسیر قانون اساسی مبادرت ورزند.
بهعلاوه براساس اصل یکصد و دهم قانون اساسی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سهگانه از اختیارات رهبری است و مجمع نمیتواند به بهانه رسیدگی به مصلحت در موضوعی که مورد اختلاف دو قوه است و در مراحل قبلی به استحضار مقام معظم رهبری نیز رسیده و رهنمودهای ایشان مورد بیتوجهی مدیریت مجلس قرار گرفته است، تغییر قانون اساسی را رقم بزند.
در شرایطی که مهمترین طرح اقتصادی تاریخ کشور با همراهی قاطبه نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و با آرامش و همراهی مثالزدنی مردم شریف - که یادآور ایثارگریها و امدادهای غیبی دوران دفاع مقدس است - انجام میشود چه مشکلی حادث شده است که در کمال تاسف عدهای با اصرار بر موارد خلاف و بدتر از آن مقابله با نصایح و نظرات دلسوزانه رهبری گرانقدر برای کشور مشکل ایجاد مینمایند.
چه بحرانی در مدیریت بانک مرکزی حادث شده است که این واحد سازمانی دولتی و امور اجرایی آن را میخواهند از قوه مجریه خارج سازند. همانطوری که مستحضرید مجلس محترم در خصوص عزل و پذیرش استعفای رئیس کل بانک مرکزی هیچگونه مصوبهای نداشته است بنابراین دخالت مجمع در این خصوص بر خلاف نص صریح قانون اساسی و آئیننامه داخلی مجمع بوده و از مصادیق بارز قانونگذاری محسوب میشود. به علاوه مجمع برای رئیسجمهور حتی حق پیشنهاد اعضای هیات عامل صندوق توسعه - علیرغم اینکه در مصوبه مجلس چنین بوده است- را قائل نمیشود.
اصل یکصد و دوازدهم قانون اساسی ناظر و محدود به موارد مصلحت ارجاعی است. کدام مصلحت اقتضای دخالت قوای مقننه و قضائیه در عزل و نصبهای مقامات اجرایی را دارد؟ این چه روشی است که استثنا تبدیل به قاعده میشود و مجمع تشخیص که تدبیر رهبری کبیر انقلاب برای تشخیص مصلحت و ارائه مشورت در رفع معضل ارجاعی در موارد خاص و استثنایی است برخلاف حکمت تشکیل آن، بزرگترین مصلحت نظام را که همانا التزام به قانون اساسی و اصل قانونگرایی است زیر پا میگذارد و این خود تبدیل به چالش برای نظم و مدیریت کشور میشود.
آیا مصلحت کشور در تداخل قوا و لوث شدن مسئولیتها و مسلوب الاختیار نمودن منتخب مردم است؟ آیا تجربه تاریخی عدم تمرکز و تداخل مسئولیتها - که منجر به فرمان تاریخی امام راحل برای بازنگری در قانون اساسی و رفراندوم گردید- تجربه موفقی بوده است که عدهای بخواهند نوع شدیدتر آن را بدون رعایت اصول مسلم حقوقی و منطقی و بدون هیچگونه نظرخواهی از مردم به نام مصلحت به مردم تحمیل کنند و بدین ترتیب محصول رای و نظر مردم یعنی میثاق ملی و دینی (قانون اساسی) را زیرپا گذاشته و مصلحت خواص را بر مصلحت ملت ترجیح دهند؟
نه رهبری معظم انقلاب و نه مردم انقلابی ایران اجازه تغییر قانون اساسی را به مجمع تشخیص مصلحت ندادهاند.
به موجب اصل یکصد و دوازدهم قانون اساسی اولاً مجلس محترم در صورتی میتواند مصوبهای را به مجمع ارجاع دهد که علاوه بر رعایت صلاحیت قانونی مجلس، متضمن مصلحت ملزمهای باشد که لااقل عرف آن را تصدیق کند.
مجمع نیز در رسیدگی به این تشخیص مجلس پیش از ورود به بررسی باید دلایل توجیهی مجلس شورای اسلامی مبنی بر مصلحت بودن را مطالبه کند و از این طریق صلاحیت خود برای ورود به موضوع را احراز نماید.
در مقام رسیدگی نیز روشن است که اصل، رعایت مفاد قانون اساسی و شرع مقدس است . هر مصلحتی که ادعای وجود آن میشود باید به درجهای از وضوح و روشنی و مقبولیت عرفی باشد که بتواند دست برداشتن از نظر شورای نگهبان به عنوان مرجع قانونی تطبیق و تفسیر قانون اساسی را توجیه کند. در مقام تشخیص مصلحت نیز نباید مرزهای روشن قانون اساسی درنوردیده شود و به نام تشخیص مصلحت تغییر قانون اساسی یا تفسیر آن انجام شود و یا اینکه خروج از حدود صلاحیتهای قانونی و یا قانونگذاری جدید صورت پذیرد. همه این اقدامات باید در حدود مقرر در محدوده قانون اساسی صورت پذیرد.
قاعدهای که در قالب اصل، با رای مردم، جزئی از قانون اساسی شده است جز از راه همهپرسی و رفراندوم قابل تغییر نیست. به عبارت روشنتر حتی "مصالح ملزمه " نیز به موجب خود قانون اساسی مستثنی از مفاد قواعد این قانون شده است و صلاحیت مجمع صرفاً تشخیص مصداق مصلحت است که امری استثنایی بوده و باید حدود و ثغور و زمان آن نیز مشخص باشد.
استثنا نمیتواند اصل قاعده را مخدوش کند. متاسفانه رویکرد به نحوی است که گویا با تمسک به مصلحت نظام که در یکی از اصول قانون اساسی آمده است- خارج از حدود صلاحیت قانونی مقرر در همین اصل- میتوان تمامی اصول قانون اساسی را دستخوش تغییر قرار داد.
با این وصف علاوه بر اینکه رفراندوم و همهپرسی و رای مردم به اصل قانون اساسی زیر پا گذاشته میشود اصل یکصد و هفتاد و هفتم در مورد تشریفات بازنگری در قانون اساسی نیز موضوعیت خود را از دست میدهد. در چنین صورتی آیا نیازی به قانون اساسی باقی میماند؟
شایسته و ضروری است که نوار کامل جلسه مجمع و کمیسیون مربوط آن منتشر شود تا مردم در جریان امور قرار گیرند و ببینند که چگونه عده ای نمیخواهند تن به قانون و رای مردم بدهند و درصددند دیدگاه خود را به نام مصلحت بر مردم تحمیل نمایند.
قانون اساسی میثاق دینی و ملی مردم است و هر سه قوه و نهادهای سیاسی مانند مجمع تشخیص باید فقط در حدود صلاحیتهای تعریفشده در قانون اساسی عمل نمایند و هیچیک از اصول قانون اساسی نباید به نحوی مورد استناد و کاربرد قرار گیرد که اصل قانون اساسی و قانونمداری نظام اسلامی را مورد خدشه قرار دهد.
قانون اساسی دیواری نیست که از بالای آن بگذرند، بلکه سد مستحکمی است که باید پشت آن بایستند و به حدود آن پایبند باشند.
برخی از اعضای دولتهای قبلی که قبلا برای افزایش اختیارات قوه مجریه تلاش می کردند اکنون هماهنگ با مدیریت مجمع و مدیریت مجلس در صدد کاهش اختیارات قانونی این قوه هستند.
اکنون که به لطف پروردگار متعال و عنایات حضرت ولیعصر(عج) و ایستادگی ملت و همراهی نمایندگان عزیز مردم و نیز به برکت رهبری فرزانه انقلاب و علیرغم بدخواهی دشمنان و شیطنتهای هرروزه آنان، ایران عزیز در قله قرار دارد و به نحو مطلوب اداره میشود و از جمله طرح هدفمندی یارانهها و مهار تورم و گرانی- با وجود عدم استفاده از بیست درصد منابع صادرات نفت و گاز و فرآوردههای نفتی به دلیل تاخیر در تصویب اساسنامه صندوق توسعه ملی- در حال اجراست، کدام دلیل منطقی و کدام توجیه شرعی و قانونی مستند محدودساختن هرروزه دولت از اختیارات قانونی میشود و تکالیف مالایطاق و مسئولیتهای بدون اختیار را با سوء استفاده از قدرت به خادمان ملت تحمیل میکنند و هزینه آن را باید ملت عزیز بپردازند؟
دولتی که در اوج فشارهای خارجی با اتکال به خداوند متعال و پشتیبانی رهبری عزیز و ملت بزرگ و بسیاری از نمایندگان محترم عهدهدار اجرای مهمترین برنامههای اقتصادی اجتماعی کشور شده است چرا باید در داخل نیز هرروز آماج فشارهای غیرقانونی و مخرب شود؟
همانطور که میدانید در دولتهای گذشته معمولا مجالس جهت تامین نظر دولت اصرار به ارجاع مصوبه به مجمع تشخیص مصلحت میکردند و غالبا این مجمع نیز در راستای تامین نظر دولت مصوبه مجلس را تأیید میکرد، کدام ابزار قانونی برای وصول به اهداف چشمانداز و تحقق برنامههای مهم کشور و سیاستهای کلی ابلاغی به اهمیت بانک مرکزی و صندوق توسعه ملی است؟
با چه انگیزهای فرصت خدمتگزاری برای تعالی و عمران و آبادانی کشور از ملت عزیز سلب میشود؟
به خوبی میدانید که خادمان ملت در دولت با وجود همه بیمهریها و مانعآفرینیها و محدودیتها همچون گذشته لحظهای از ادامه خدمتگزاری برای پیشرفت و عدالت باز نخواهند ایستاد.
در پایان به رهبری عزیز، ملت بزرگ و شما نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی اطمینان میدهم که اینجانب به عنوان خادم و سرباز کوچک جمهوری اسلامی به سوگند شرعی خود که طبق اصل یکصد و بیست و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ادا نمودهام پایبندم و بر اجرای دقیق قانون اصرار دارم.
سؤال این است که: با توجه به مضمون سوگند رئیسجمهور و نمایندگان محترم در برابر قرآن مجید آیا میتوان تغییر غیرقانونی و آشکار قانون اساسی را پذیرفت؟
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |










